زندگینامهی کوتاه فیودور داستایِفسکی:
- فیودور داستایِفسکی در مسکو در کشور روسیه در سال 1821 میلادی به دنیا آمد.
- در شش سالگی مادرش را از دست داد و در 18 سالگی پدرش را، که پزشک بود و توانسته بود زمینی با سرفهایش بخرد، پدر توسط رعیتهایش به قتل رسید.
- داستایِفسکی در 18 سالگی به آموزشگاه مهندسی فرهنگستان ارتش در پترزبورگ وارد میشود و پس از اتمام دوره به نقشهکشی فنی وزارت جنگ در پترزبورگ روی میآورد. اما شغل ثابت و درآمد ماهیانه نیز او را راضی به ماندن در این شغل نمیکند.
فیودور داستایِفسکی، اولین رمان خود را مینویسد
- در 23 سالگی آپارتمانی در پترزبورگ اجاره میکند و تمام تمرکزش را به نویسندگی معطوف میکند.
- داستایِفسکی وقتی اولین رمانش را به اتمام میرساند از طریق دوستش دستنوشتهی «مردم فقیر» دست «نیکلای نکراسف» شاعر میرسد که آن دو، رمان را تا ساعت چهار صبح باهم میخوانند و بعد از اتمام با هم بلند میشوند و همان موقع سراغ داستایِفسکی میروند تا ابراز علاقهشان را به این رمان به وی نشان دهند.
- «نکراسف» دستنوشته را به منتقد ادبی معروف آن دوره «بلینسکی» میدهد و بلینسکی پس از مطالعه میگوید: «جوان، هیچ میدانی چه نوشتهای؟ … تو با بیست سال سن ممکن نیست خودت بدانی.» داستایِفسکی سی سال بعد این صحنه دیدار را «شعفانگیزترین لحظه حیاتش» خواند.
داستایِفسکی به اعدام محکوم میشود
- در همان دوران 24 سالگی فیودور داستایِفسکی با محفل انقلابی پتراشفسکی آشنا میشود و عضو این محفل میگردد. اعضای این گروه جوانانی ایدهآلیست و علاقهمند به آثار فوریه، پرودون و سوسیالیستهای آرمانگرای فرانسه و به دنبال از بین بردن بردگی در روسیه بودند. داستایِفسکی با دو نفر دیگر در همین گروه به دنبال اقدامات موثرتری از طریق چاپخانهای مخفی بودند که سرانجام در سال 1849 یعنی 28 سالگی بازداشت میشوند.
- در مدت بازداشت در قلعهای داستان جدید «قهرمان کوچک» را مینویسد که داستانی سرشار از آرامش و روشنی است که سالها بعد این داستان چاپ میشود.
- در همان سال بازداشت، داستایِفسکی همراه بیست و هشت نفر دیگر به عنوان «فتنهگر» در برابر دادگاه جنگی قرار گرفت و همراه چهارده نفر دیگر در ابتدا به اعدام محکوم شدند و سپس درحالیکه مراسم اعدام در حال برگزاری بود، دستور عفو امپراطور تزار میرسد و حکم آنان به حبس در سیبری تقلیل مییابد. داستایِفسکی این اتفاق را در رمان «ابله» به شکلی بسیار تأثیرگذار روایت میکند.
داستایِفسکی در سیبری
- هنگام ورود داستایِفسکی به زندان سیبری، یکی از زنان اشرافی که در پی شوهرش به سیبری آمده بود «کتاب مقدس» را به او هدیه داد. کتابی که تا لحظه مرگ از وی جدا نشد.
- از 28 سالگی تا 32 سالگی داستایِفسکی در سیبری همواره با زنجیری پنج کیلویی در پاهایش سر میکند و از 32 سالگی تا 36 سالگی در مقام سرباز ساده در یک گردان به زندانی در مرز مغولستان منتقل میشود. خاطرات دوران زندان وی را میتوان در کتاب «خاطرات خانه اموات» مطالعه کرد.
- برای اولین در زندان دچار حملات صرع شدید میشود که تا پایان عمرش او را رها نمیکند.
سرزندگی گربهوار داستایِفسکی
- سالهای زندان، داستایِفسکی را درهم نشکست او به دلیل «سرزندگی گربهواری» که به خودش نسبت میدهد و نیروی مقاومت درونیاش قویتر و غنیتر نیز شد.
- به لیست کتابهایی که داستایِفسکی در زندان از برادرش درخواست کرد که برایش بفرستد توجه کنید متوجه میشوید که وی با چه اشتیاقی به دنبال پاسخگویی به پرسشهای شخصی خود است: «سنجش خرد ناب» اثر کانت؛ «تاریخ فلسفه» اثر هگل، «تاریخ تحول روح و روان» اثر کارل گوستاو کاروس.
- در دوران زندان و پس از آن نیز داستایِفسکی شور و اشتیاق دینی دارد. خودش میگوید: «شخصاً فرزند زمانهام هستم، فرزند بیاعتمادی و شک؛ تاکنون اینگونه بودهام و میدانم که تا لحظهای که در گورم بگذارند، همینگونه خواهم بود. عطشی که در نیل به ایمان دارم، چه رنجها که برایم به بار نیاورده و در آینده به بار نخواهد آورد؛ هر چه دلایلم علیه این ایمان فزونی میگیرد، روحم از آن سرشارتر میشود.»
بازگشت به پترزبورگ
- در 36 سالگی در همان سیبری با بیوه زنی به نام ماریا دیمیتریونا ایسایوا ازدواج میکند که پسری نیز داشته است و داستایِفسکی تا پایان عمرش هزینه ناپسری خود را با وجود مشکلات دائمی مالی بر عهده میگیرد.
- داستایِفسکی در همان سالها از خدمت نظام خارج شد. و پس از موافقت تزار با درخواست داستایِفسکی برای بازگشت به پترزبورگ او پس از ده سال به این شهر وارد شد و کار ادبیاش را به طور جدی آغاز کرد.
- داستایِفسکی بارها به سمت کار مطبوعاتی رفت: تأسیس مجله ورمیا (زمان) با برادرش میخائیل در 39 سالگی. در همین مجله بود که رمان آزردگان و یادداشتهای خانه اموات به تدریج چاپ شد.
- فیلمنامه «ریش قرمز» اثر کارگردان شهیر ژاپنی آکیرا کوروساوا تحت تأثیر رمان «آزردگان» نوشته شد و یکی از فیلمهای جذاب در سطح جهانی است.
داستایِفسکی و سفر اروپا
- در چهل سالگی داستایِفسکی نخستین سفر خارجیاش را آغاز میکند. تاثیر اروپا بر داستایِفسکی در یادداشت وی تحت عنوان «یادداشتهای زمستانی درباره تأثیرات تابستانی» در مجله ورمیا (زمان) چاپ میشود.
یکسال بعد مجله ورمیا توقیف میشود. - مجله اپوخا توسط برادرش راهاندازی میشود که دو سال بعد انتشار آن به حال تعلیق درمیآید.
- در چهل و دو سالگی همسرش فوت میکند و همزمان برادرش نیز فوت میکند و داستایِفسکی مسئولیت مالی خانواده برادرش را نیز برعهده میگیرد.
داستایِفسکی و آنا
- فیودور داستایِفسکی در 46 سالگی با آنا گریگوریونا ازدواج میکند. دختر تندنویسی که به هنگام نوشتن رمان قمارباز استخدام کرده بود. نامههای داستایِفسکی به آنا و بالعکس در کتاب «داستایِفسکی به آنا» منتشر شد که بسیار خواندنی است و توصیه میشود که مطالعه کنید. با ورود همسرش اوضاع مالی زندگی داستایِفسکی به سامانتر میشود و خلق شاهکارهای بعدی از راه میرسد. اثر مثبت ازدواج با آنا در این جمله از داستایِفسکی که به دوستش استراخوف نوشته است واضح است: «ازدواج سه چهارم خوشبختی است و باقی زندگی فقط یک چهارم آن.»
- در 57 سالگی داستایِفسکی در فرهنگستان سلطنتی علوم عضو میشود.
- ایراد خطابه معروف پوشکین در مراسم پوشکین در مسکو و استقبال بینظیر مردم.
پایان کار در هنگام خواندن انجیل
- در 25 ژانویه 1881 میلادی وقتی کمد کتابهایش را به مکان دیگری از اتاقش میخواست انتقال دهد، بر اثر فشار وارده، یکی از شریانهای کلیهاش پاره میشود. ابتدا این امر نگران کننده نبود اما وقتی در مورد موضوع ارث و میراث از خواهرش عصبانی شد اوضاع وخیمتر شد. در بیست و هشتم ژانویه در حال خواندن انجیل متی ساعت هشت و نیم شب در سن 59 سالگی، فیودور داستایِفسکی از دنیا رفت.
دیگران در مورد فیودور داستایِفسکی چه گفتهاند؟

– آندره ژید نویسنده فرانسوی. نویسنده کتاب معروف «مائدههای زمینی»:
هیکل عظیم «تالستوی» هنوز هم افق را فرا گرفته است. اما – همچنان که در مناطق کوهستانی پیش میآید که هر قدر از آن دورتر میشویم، بلندترین قلّه که پشت قلّه مجاورش مخفی است، دوباره از بالای نزدیکترین قلّه ظاهر میشود- شاید از هم اکنون برخی از متفکران پیشرو، ظاهر شدن و بزرگتر شدن فیودور داستایِفسکی را در پشت سر «تالستوی» غولآسا مشاهده کنند. اوست که هنوز قلّه نیمه مخفی و گره مرموز این سلسله است و برخی از سخاوتمندترین رودها از آن سرچشمه میگیرد و اروپا میتواند امروزه عطشهای تازه خود را از آن سیراب سازد.
این اوست و نه «تالستوی» که باید در کنار «ایبسن» و «نیچه» قرار گیرد که به اندازه آنها بزرگ و شاید هم مهمترین این سه نفر است.
منبع: داستایِفسکی/ آندره ژید/ سیروس ذکاء/ انتشارات ناهید
فردریش نیچه فیلسوف آلمانی:
داستایِفسکی یگانه روانشناسی است که من از او چیزی آموختهام. او جزو زیباترین شانسهای زندگیام بوده، حتی بیش از کشفِ استاندال. منبع: غروب بتها/ فردریش نیچه/ داریوش آشوری/ نشر آگاه
در باره رمان یادداشتهای خانه اموات در کتاب «غروب بتها» مینویسد:
«افراد جنایتکار، افرادی هستند قوی در شرایط نامناسب، آدمهایی قوی که بیمارشان کردهاند … در این مورد گواهی که داستایِفسکی ارائه میدهد، مهم است. این انسان عمیق، محکومان به اعمال شاقه سیبری را که خود او مدتی دراز میانشان زیسته بود. در میان کسانی که جنایات سنگین مرتکب شده بودند. و دیگر امکان بازگشت به جامعه را نداشتند. طور دیگری درک کرده بود. متفاوت از آن چیزی که خود انتظارش را داشت؛ کم و بیش همچون تندیسهایی که از مرغوبترین، محکمترین و با ارزشترین چوبها که از خاک روسیه میروید، ساخته باشند.»
منبع: غروب بتها/ فردریش نیچه/ داریوش آشوری/ نشر آگاه
نیچه بعد از خواندن یادداشتهای زیرزمینی نوشت: «تا چند هفته پیش حتی اسم داستایِفسکی به گوشم نخورده بود. در کتابفروشی تصادفی دستم را دراز کردم و کتاب او را برداشتم. اثری که به تازگی به فرانسه ترجمه شده بود. بلافاصله غریزه خویشاوندی در من بیدار شد؛ شادی من حد و حصری نداشت.»


– اشتفان تسوایک، نویسنده آلمانی:
از میان درنوردیدگان بزرگ مرزهای ادبیات در روزگار ما، فیودور داستایِفسکی، بزرگتر از همه است و هیچ کدام سرزمینهای بکر روح را به قدر این آدم پرشور و بسیار بزرگ کشف نکردهاند.
منبع: سه استاد سخن/ اشتفان تسوایک/ محمدعلی کریمی/ نشر نی
زیگموند فروید، خالق روانکاوی:
داستایِفسکی دست کمی از شکسپیر ندارد. برادران کارامازوف عالیترین رمانی است که تاکنون نوشته شده .و برای ارزش نهادن بر قطعه مشهور به «مفتش اعظم» که در ادبیات جهان کم نظیر است. هر چه گفته شود کم است.
منبع: کاربرد روانکاوی در نقد ادبی/ زیگموند فروید/ دکتر حسین پاینده/ نشر مروارید

2. به زحمت میتوان نتیجه تصادف دانست که سه شاهکار ادبیات تمام دورانها- ادیپشاه سوفوکل، هملت شکسپیر و برادران کارامازوف داستایِفسکی- همگی به یک موضوع پرداختهاند: پدرکشی.
منبع: زیگموند فروید در قاب عکسها و لابهلای کلمات/ ارنست فروید و دیگران/ حسن مرتضوی و دیگران/ نشر اختران

مارتین هایدگر، فیلسوف آلمانی:
میگویند از دو پرتره که هایدگر بر روی دیوار دفتر کار خود نگه داشته است یکی از آن دو، پرتره فیودور داستایِفسکی بوده است.
کافکا و داستایِفسکی:
کافکا ارتباط عمیقی با داستایِفسکی احساس میکرد. معروف است که وی جملاتی از رمان «جوان خام» داستایِفسکی را با لذت برای دوستش ماکس برود میخوانده است.

اورهان پاموک نویسنده ترکیهای خالق رمانهایی چون «نام من سرخ» و «کتاب سیاه»:
من به صدای پیامبرگونه داستایِفسکی ایمان دارم، همانگونه که به شخصیتهایش و اعتیادشان به اعتراف باور دارم.
برای نویسندهای مثل داستایِفسکی، جهان جایی است در روند شدن؛ ناتمام است، چیزی کم دارد. شبیه دنیای خود ماست که در روند شدن است. این است که دلمان میخواهد تا ژرفای آن نفوذ کنیم: تا اصول حاکم بر آن را یاد بگیریم… همین است که وقتی آثار داستایِفسکی را میخوانیم، آنچه در مورد خود یاد میگیریم این همه هراسانمان میکند: در باب قواعد حاکم بر جهان، هرگز نمیتوان به وضوح کامل رسید.
«یادداشتهای زیرزمینی» به چشم منِ هجده ساله که برای اولین بار میخواندمش اثر ارزشمندی آمد. چون که افکار هنوز بر زبان نیامده مرا در مورد حال و روزگارم در استانبول با صراحت بیان میکرد.
«شیاطین» در نظر من، بزرگترین رمان سیاسی همه دورانهاست… هیچ رمانی چنین تأثیر عمیقی در من نداشته، و هیچ داستانی چنین شناخت آشفتهکنندهای از روح انسانی به من نداده است.
بعد از خواندن رمان «برادران کارامازوف» دوست داشتم به همه بگویم. من دارم کتابی میخوانم که عمیقاً مرا تکان داده و زندگیام را زیرورو خواهد کرد.
منبع: رنگهای دیگر(در باب زندگی، هنر، کتابها و شهرها)/ اورهان پاموک/ علیرضا سلیمانی/ نشر اختران


سامرست موام:
[داستایِفسکی] وقتی در زندان بود، فهمیده بود که انسانها ممکن است مرتکب جرائمی چون آدمکشی، شهوترانی یا دزدی شوند؛ و با وجود این از صفات شجاعت و جوانمردی و محبت به همقطاران برخوردار باشند. فهمیده بود که هیچ انسانی یک دست و یکپارچه نیست، بلکه مخلوطی از نجابت و دنائت، گناه و تقوا است.منبع: دربارة رمان و داستان کوتاه/ سامرست موام/ کاوه دهقان/ انتشارات امیرکبیر
خورخه لوئیس بورخس:
کشف داستایِفسکی مثل کشف عشق برای بار اول یا کشف دریاست. در حکم نشانهای است از مقطع مهمی در سفر زندگی.
منبع: رنگهای دیگر(در باب زندگی، هنر، کتابها و شهرها)/ اورهان پاموک/ علیرضا سلیمانی/ نشر اختران

ویلیام فاکنر:
داستایِفسکی از کسانی است که هم تأثیر بسیاری بر من گذاشته و هم از خواندن کتابهایش لذت فراوانی بردهام . هنوز هم تقریباً هر سال آنها را میخوانم. از حیث هنرمندی و بینشی که از آدمها داشت و توان غمخواری یکی از کسانی بود که هر نویسندهای دلش میخواهد اگر بتواند با او برابری کند، یکی از کسانی بود که یک یادگاری خوب نوشت که در این گنبد دوار بماند.
فاکنر در پاسخ به این سوال که کتابهای محبوب شما کدام است میگوید: دن کیشوت، بعضی کتابهای کنراد (دل تاریکی، کاکا سیاه)، بیشتر کتابهای دیکنز، برادران کارامازوف، آنا کارنینا، مادام بوواری، عهد عتیق. به گمانم پنجاه کتاب دارم که میخوانمشان- میروم تو و بیرون میآیم همانطور که وارد اتاقی میشوید تا دوستان قدیم را ملاقات کنید، کتاب را از وسط باز میکنم و مدتی میخوانم و گمان میکنم در مدت ده سال همهشان را مرور خواهم کرد.
منبع: فاکنر در دانشگاه/ ترجمه: احد علیقلیان/ نشر مرکز


صادق هدایت:
فوت و فن کار را از آنها (داستاننویسان دیگر) یاد گرفته بوده، ولی به جای اینکه تقلید احمقانه دربیاورد، حرف خودش و ملت خودش را زده. روحیه اشخاصی که وصف میکند روسی است … اصلاً اصول کار همین جور است … فن را باید از استاد یاد گرفت، ولی مطلب باید مال خودت باشد.
منبع: آشنایی با صادق هدایت/ م. ف. فرزانه/ نشر مرکز
آلبر کامو «تسخیرشدگان» را مهمترین رمان سیاسی و آن را یکی از چهار، پنج رمانی میداند که فراتر از همه آثار ادبی قرار دارد. کامو در ١٩٥٩ متنی نمایشی با عنوان «تسخیرشدگان» مینویسد که اقتباسی از رمان «تسخیرشدگان» (شیاطین) داستایِفسکی است.

