راز منحصربه‌فرد بودن تصویر واسیلی پروف از داستایِفسکی چیست؟

پرتره داستایفسکی از واسیلی پروف

کدام تصویر بیش از همه ما را به یاد فیودور داستایِفسکی می‌اندازد؟

وقتی به فیودور میخائیلوویچ داستایِفسکی (1821-1881) فکر می‌کنیم، پیش از هر چیز یادِ تصویر او در پرتره‌ای که توسط واسیلی پروف کشیده شده است، می‌افتیم.

بسیاری از پرتره‌ها و عکس‌های نویسنده حفظ شده است. اما ما این تصویر زیبا را به یاد داریم. راز هنرمندی که آن را کشیده است، چیست؟ چگونه او موفق به خلق چنین پرتره منحصر به فردی شد؟ بیایید آن را بفهمیم.

نقاشی‌های معروف و مهم واسیلی پروف

شخصیت‌های پروف بسیار به یادماندنی و درخشان هستند و برای این کار این هنرمند حتی به گروتسک نیز متوسل شد. سر شخصیت تصویری را بزرگ کرد، اجزای صورتش را نیز. به طوری که بلافاصله مشخص می‌شود: فقر دنیای معنوی شخصیت به تصویرکشیده شده.

قهرمانان او به میزان فوق‌العاده‌ای رنج می‌بردند، بنابراین هیچ شانسی هم برای عدم همدردی وجود ندارد.

هنرمند، مانند یک سرگردان واقعی، حقیقت را دوست داشت. با صداقت بی رحمانه زشتی‌ها را نشان می‌داد.

«اگر بچه‌ها در جایی رنج می‌برند، باید با نشان دادن آن رنج به قلب مهربان بیننده ضربه وارد کرد و نباید جلوی این مساله را گرفت که مبادا بیننده ناراحت شود.»

بنابراین، تعجب آور نیست که ترتیاکوف، پروف را که عاشق حقیقت بود، برای ترسیم پرتره داستایِفسکی انتخاب کرد. «می دانستم که او حقیقت را خواهد کشید و فقط حقیقت را.»

پروف و ترتیاکوف

خود پاول ترتیاکوف چنین بود. او عاشق صداقت در نقاشی بود. می گفت حتی نقاشی یک گودال معمولی را هم می خرم، اگر فقط در آن حقیقتی وجود داشته باشد. به طور کلی، گودال های ساوراسوف در مجموعه او بیهوده نبود، اما هیچ چشم انداز ایده آلی از آثار دانشگاهیان وجود نداشت.

این نیکوکار عاشق کارهای پروف بود و اغلب نقاشی های او را می خرید. و در اوایل دهه 70 قرن نوزدهم ، با درخواست نقاشی چندین پرتره از مردم بزرگ روسیه به او روی آورد. از جمله داستایِفسکی.

کار رو پرتره

هنرمند روی صورت او تمرکز کرد. چهره ناهموار با لکه های خاکستری مایل به آبی، پلک های متورم و گونه های برجسته. همه سختی ها و بیماری ها بر او اثر گذاشته و زیر دست نقاش نمایان شده است.

نویسنده یک ژاکت گشاد و کهنه از پارچه ارزان قیمت و تقریبا رنگ و رفته ​​پوشیده است. او نمی تواند سینه فرو رفته و شانه های خمیده مردی را که از بیماری رنج می برد پنهان کند. او همچنین به نظر می رسد به ما می گوید که تمام دنیای داستایِفسکی در آنجا درون سینه‌اش متمرکز شده است. وقایع و اشیاء بیرونی برای او اهمیت چندانی ندارند.

دستان فیودور میخائیلوویچ نیز بسیار واقع بینانه است. رگهای متورم که به ما در مورد تنش داخلی می گویند.

اگرچه پروف ظاهر او را با چاپلوسی زینت نداده است اما او ظاهر غیرمعمول نویسنده را منتقل می کند، به طوری که به نظر می رسد به درون او نگاه می کند و این نقاشی در واقع پرتره درون نویسنده است.دستانش روی زانوهایش به حالت ضربدرقرار گرفته است که بر انزوا و تمرکز او بیشتر تاکید می کند.

همسر نویسنده بعداً گفت که این هنرمند موفق شده است که مشخص ترین ژست داستایِفسکی را به تصویر بکشد. از این گذشته ، او خودش بیش از یک بار هنگام کار روی رمان داستایِفسکی را در این موقعیت دیده بود. بله، «شیاطین» برای نویسنده آسان نبوده است.

داستایِفسکی و مسیح

پروف تحت تأثیر قرار گرفت از این که نویسنده در توصیف دنیای معنوی انسان برای صداقت تلاش می کند.

و مهمتر از همه او توانست ماهیت فردی با روحیه ضعیف را منتقل کند؛ فردی که در ناامیدی شدید فرو می‌‌رفت، و آماده تحمل تحقیر است یا حتی از فرط ناامیدی می‌تواند مرتکب جنایت شود. اما در پرتره‌های روان‌شناختی نویسنده، محکومیت وجود ندارد، بلکه پذیرش است.

به هر حال، برای داستایِفسکی بت اصلی همیشه مسیح بود. او هر طرد شده اجتماعی را دوست داشت و می پذیرفت. و شاید بی جهت نبود که پروف نویسنده را بسیار شبیه به او به تصویر کشیده است…

تصویر سمت راست: مسیح اثر ایوان کرامسکوی است با عنوان مسیح در بیابان که در سال 1872 کشیده شده است.

نمی دانم این اتفاقی است یا نه. کرامسکوی و پروف همزمان روی نقاشی های خود کار کردند و در همان سال آنها را به عموم مردم نشان دادند. در هر صورت، چنین همزمانی تصاویر بسیار نادر است.

سرانجام

پرتره داستایِفسکی حقیقت دارد. همانطور که پروف آن را دوست داشت. مطابق خواسته ترتیاکوف شد و آنچه داستایِفسکی هم با آن موافقت کرد.
اینجا
هم نگاه جدی و متفکر نویسنده را می بینیم. اما به طور کلی، پرتره برای ما کافی
نیست که در مورد شخص به ما چیز زیادی بگوید. ژست خیلی استاندارد است، انگار مانعی
بین ما وجود دارد. در حالی که پروف موفق شد ما را شخصاً به نویسنده معرفی کند و
گفتگو بسیار صریح و … صمیمانه است
حتی یک عکس هم نمی تواند دنیای درونی یک فرد را به این شکل منتقل کند. کافی است به این عکس پرتره نویسنده همان سال 1872 نگاه کنید.

نویسنده: اوکسانا کوپنکینا